ناصر خسرو

35

جامع الحكمتين ( فارسى )

نيست و او « 1 » شنوا و بيناست . » پس آخر اين آيت كه همىگويد او شنوا و بيناست مر اوّل آيت را كه همىگويد چنو هيچ چيز « 2 » نيست ، همى نقض « 3 » كند ، از بهر آنك مردم نيز بينا و شنواست همچنو سبحانه بقول اهل تقليد ، و قول خدا متناقض « 4 » نباشد . پس مر « 5 » اين آيت را بتأويل حاجت است ، و ليكن ظاهرى گويد علم خدا و شنودن و ديدن او ذاتى « 6 » و حقيقى است و علم و شنوايى و بينايى مردم مجازى و عاريتى است ، جواب ما مر او را آنست كه گوييم : چه گويى كه چو مردى خردمند با چشم روشن و گوش شنوا آفتاب را بر آسمان بيند روشن و تابنده ، و بداند كه اين آفتاب است و روشن است « 7 » ، و بشنود از ديگرى كه آفتاب روشن است ، ديدن [ b 10 ] او مر آفتاب روشن را ( كه ) روشن است و دانستن او كه آفتاب « 8 » روشن است و همىشنود قول آن كس « 9 » ، همىگويد آفتاب روشن است يا « 10 » نه ؟ يا اگر خواهد كه ( علم ) حقيقى « 11 » و ذاتى را از علم عاريتى و مجازى از مرد جدا كند « 12 » ، گويد خداى تعالى مر آفتاب را روشن نداند و روشن نبيندش ، و اگر كسى گويد آفتاب روشن است ، او چنان شنود كه همىگويد آفتاب تاريك است تا « 13 » علم و سمع « 14 » و بصر خداى را از علم و بصر و سمع مرد جدا كرده باشد . و اين محال و كفرى باشد ازو كه بگويد بر خداى تعالى . و اگر گويد : خداى مر آفتاب را روشن داند و روشن بيند و قول آن كس را

--> ( 1 ) او : و A ( 2 ) چيز : جز A ( 3 ) نقض : نقص A ( 4 ) متناقض : متناقص A ( 5 ) مر : مرا A ( 6 ) ذاتى : راتى A ( 7 ) آفتاب است و روشن است : آفتابيست و روشنيست A ( 8 ) كه آفتاب : كفتا ؟ ؟ ؟ ب A ( 9 ) آن كس : + كه A ( تصحيح همائى ) ( 10 ) يا : تا A ( 11 ) حقيقى : حقيقتى A ( 12 ) كند : + و A ( تصحيح همائى ) ( 13 ) تا : با A ( 14 ) سمع : + از A